تبليغاتX
اخبار ارتباطات
85/07/17
انقلاب رسانه‌های نوين

Manuel CASTELLS ـ لوموند دیپلماتیک: امروزه بيش از يک ميليارد نفر کاربر اينترنتي‌اند و نزديک به دو ميليارد نفر داراي تلفن همراه مي‌باشند. دوسوم ساکنان کره زمين امکان ارتباط با تلفن حتي در جاهايي که برق نيست را دارند. شکل اجتماعي جديدي از ارتباط برقرار کردن به وجود آمده که هر چند وسيع است اما به طور انفرادي توليد و دريافت مي‌شود و تاثير مي گذارد.
اطلاعات و ارتباطات همواره يکي از محورهاي تسلط قدرت حاکم و در عين حال جريان‌هاي بديل و مقاومت و تغييرات اجتماعي بوده است. تسلط بر افکار مردم که ارتباطات امکان آن را فراهم مي‌آورند موضوعي است مرکزي. تنها از راه شکل دادن به افکار توده‌هاست که قدرت‌ها بر جامعه تسلط مي‌يابند و در عين‌حال از همين مجراست که تحول و تغيير پديد مي‌آيد.
سرکوب فيزيکي و فکري بي‌شک يکي از ابعاد اساسي قدرت حاکم است. اما اگر خلقي به‌‌طور عميق تصور خود را از مسايل تغيير دهد و به شيوه ديگري و به‌ويژه توسط خود بيانديشد، هيچ قدرتي توانايي مقابله با آن‌را ندارد. شکنجه تن بسيار کمتر از شکل دادن به انديشه موثر است و از اين روست که ارتباطات مخوف‌ترين ابزارهاي قدرت‌اند. تفکر جمعي (که جمع رياضي تفکر افراد در ارتباط با هم نيست بلکه انديشه‌اي است که همه‌چيز را از درون جامعه جذب و سپس در آن پخش مي‌کند)، در بستر ارتباطات است که شکل مي‌گيرد. در واقع از اين بستر است که تصاوير، اطلاعات و نقطه نظرها نشئت مي‌گيرند و تجربه به واسطه سازو‌کارهاي ارتباطاتي در سطح عمومي منتقل مي‌شود و پخش مي‌گردد.
همه آن‌چه ذکر‌ شد با شدت تمام در مورد جوامع ما صادق‌اند. جوامعي که در آن‌ها شبکه‌هاي ارتباطي در تمام سطوح از جهاني به محلي و از محلي به جهاني گسترش يافته‌اند. در نتيجه رابطه با قدرت حاکم که عامل شکل‌دهنده تمام جوامع و عنصر تعيين‌کننده در تحول آنهاست، بيش از پيش در حيطه ارتباطات است که شکل مي‌گيرد.
در جوامع معاصر، سياست بلافاصله بعدي رسانه‌اي پيدا مي‌کند. موضوعات مورد توجه سيستم سياسي و تصميماتي که از آن بيرون مي‌آيد، صحنه نمايشي براي رسانه‌هاست که به‌دنبال همراه کردن شهروندان با خود و يا کم کردن دشمني آنان با خويش هستند.
اين نه به معني آن است که قدرت به‌طور مطلق در دست رسانه‌هاست و نه اين‌که تصميمات توده‌ها فقط در ارتباط با مطالب آن‌ها شکل مي‌گيرد.تمام تحقيقات انجام گرفته در مورد ارتباطات از مدتها پيش نشان داده‌اند که تا چه اندازه مردم در اين رابطه "فعال" عمل مي‌کنند و نه "غير فعال".
از سوي ديگر، رسانه‌ها، در درون خود داراي سيستمي براي سنجش ميزان توانايي‌شان در تحت تاثير قرار دادن مردم هستند. آن‌ها بيش از هر چيز شرکت‌هايي با الزام داشتن سودآوري‌اند و بايد هرچه بيشتر مخاطب داشته و مرتب بر تعداد آن‌ها بيافزايند. آن‌ها عموما داراي عملکردي متنوع‌اند و در رقابت با هم قرار دارند و بايد به ميزان رقباي خويش داراي اعتبار باشند. علاوه‌بر‌اين، آن‌ها براي خود الزام‌هاي ديگري از نوع اخلاق حرفه‌اي و روزنامه‌نگاري نيز قايل‌اند (واسطه‌هاي بين رسانه‌ها، مردم* و کميته‌هاي اخلاقي و غيره). در نتيجه يک رسانه تنها به دنبال پيچيده کردن و يا دست‌کاري و عوض کردن اطلاعات نيست.
با اين همه ما بايد توجه خود را بر روي دو گرايش متمرکز کنيم. از يک‌سو، روزنامه‌نگاري متعهد، رسانه را هم‌چون ابزاري ايدئولوژيک استفاده مي‌کند. اين امر مدت‌ها يک نقص به‌حساب مي‌آمد چرا که باعث از بين رفتن خاصيت "واقع‌بيني" يک رسانه و منجر به از دست دادن مخاطب‌هاي آن مي‌شد. از اين‌رو روزنامه‌هايي که خود را "ارگان احزاب" معرفي مي‌کردند عملا همگي يا از بين رفته‌اند و يا داراي مشکلات بنيادين انتشار هستند. با اين همه به نظر مي‌رسد که اين وضع در حال تغيير است و تعهد عميق ايدئولوژيکي مي‌تواند خيلي سودآور هم باشد. به‌عنوان مثال Fox News، يکي از کانال‌هاي اصلي تلويزيون در ايالات متحده (شعبه New Corps که به Ropert Murdoch تعلق دارد) بخش بسيار با اهميتي از مخاطبين محافظه‌کار آمريکا را با دفاع دربست از تزهاي نئومحافظه‌کاران طرفدار حمله به عراق در سال ٢٠٠٣ از آن خود کرد.
گرايش دومي که امروز مشاهده مي‌شود مربوط به از دست دادن استقلال روزنامه‌نگاران حرفه‌اي است در مقابل صاحب‌کاران‌شان. در همين‌جاست که بخش بزرگي از بازي پيچيده فريب و تحت تاثير قرار دادن رسانه‌اي نهفته است.
يک بررسي در نيمه سال ٢٠٠٤ سعي در توضيح اين مسئله داشت که ٤٠ درصد آمريکايي‌ها هنوز در آن زمان بر اين باور بودند که صدام حسين و القاعده با هم همکاري نزديک داشته و داراي سلاح‌هاي کشتار جمعي در عراق هستند و اين مسئله يک‌سال پس از آن‌که تمام شواهد خلاف اين امر با جزئيات تمام در دسترس بود. اين بررسي ارتباط‌هاي مابين ماشين تبليغاتي دستگاه اداري بوش و توليدات سيستم رسانه‌اي را روشن کرده و نشان داده بود که بعضي از دستکاري‌هاي خبري بدون اين‌که سانسور و يا دستور مستقيمي براي تغيير محتوي در ميان بوده باشد، اتفاق افتاده بودند.
تمام اين‌ها البته فقط بخش قابل رويت کوه يخ است. چرا که نفوذ رسانه‌ها بر روي سياست فقط به دليل آن‌چه که انتشار مي‌يابد نيست بلکه به دليل آن چيزهايي است که منتشر نمي‌شود. همان‌هايي که پنهان نگاه داشته شده و از روي آن با سکوت عبور مي‌شود. فعاليت رسانه‌اي بر عملکردي دو جانبه استوار است: در ذهن مخاطبان (مردم) تنها آن چيزي مي ماند که در رسانه ها حضور دارد. قدرت اصلي رسانه‌ها در توانايي آنان در پنهان کردن و پوشاندن اطلاعات و نهايتا پديد آوردن عدم آگاهي عمومي است.
ضرورت مطرح بودن در رسانه‌ها براي حضور در صحنه سياسي رابطه ارگانيک با زبان رسانه‌اي که هم در تلويزيون و راديو و هم در نشريات و اينترنت رايج است به‌وجود مي‌آورد. رسانه‌ها زبان ويژه خود را دارند که البته کاملا سبک تکلم مستقلي نيست اما چيزي شبيه به آن است.
ساده‌ترين و در عين‌حال قوي‌ترين پيام رسانه‌اي تصوير است و ساده‌ترين پيام تصويري چهره آدمي است. رابطه‌اي ارگانيک مابين رسانه‌اي کردن سياست و محور قرار دادن افراد (شخصيت‌ها) در رسانه‌ها و در سياست وجود دارد. وقتي در سرنوشت سياسي يک فرد با انبوه تصاوير آن غرق مي‌شويم که اغلب با دستکاري و فريب‌هاي رسانه‌اي نيز همراه است، ديگر نظرات و برنامه‌هاي سياسي اهميت خود را از دست مي‌دهند و هيچ‌کس به آن‌ها (شايد هم به حق!) توجهي نمي‌کند.
پيروزي سياست در "حول شخصيت"‌ها باعث مي‌شود که قانع‌کننده‌ترين شکل مبارزه ايدئولوژيک حمله به افرادي باشد که سمبل يک پيام هستند. دروغ و شايعه‌پراکني بدين‌ترتيب به هنر مسلط در سياست تبديل مي‌شود. يک پيام منفي پنج‌بار بيش از يک پيام مثبت تاثير مي‌گذارد. تمام احزاب در اين منجلاب فرو مي‌روند و به خبرسازي و دست‌کاري اخبار مشغول مي‌شوند. و آن‌هم بي ‌آن‌که اين رسانه‌ها باشند که آن‌ها را به اين کار وا دارند. اين امر بيشتر توسط واسطه‌ها و شرکت‌هاي متخصص در اين کار (officines) انجام مي‌پذيرد.
با اين همه، رابطه‌اي مستقيم مابين رسانه‌اي کردن سياست و "حول شخصيت"‌ها قرار دادن آن با رسوايي‌ها و يا به کارگيري افتضاحات سياسي وجود دارد که عمومي شدن آن در پانزده سال گذشته باعث قتل نمايندگان مجلس، بحران‌هاي دولتي و يا حتي بحران رژيم شده است.
همه اين‌ها باعث بحران عميق مشروعيت سياسي کنوني در سطح جهاني شده است. چرا که رابطه‌اي روشن و استوار و هر چند نه يگانه، مابين به کارگيري افتضاحات، رسانه‌اي شدن افراطي صحنه سياسي و عدم اطمينان شهروندان به سيستم وجود دارد. اين بدگماني خود را در نظرسنجي‌اي نشان داد که توسط سرويس‌هاي سازمان ملل متحد انجام گرفت که بر اساس آن دوسوم ساکنين کره خاکي دولت‌هاي خود را نماينده خويش نمي‌دانند.
در واقع ما در مقابل يک بحران مشروعيت قرار داريم. اما در شرايطي که دولت‌ها و مسئولين سياسي و احزاب مورد اطمينان نيستند هنوز اکثريتي از مردم وجود دارند که معتقدند مي‌توانند کساني را که به‌نام آن‌ها سخن مي‌گويند تحت‌تاثير قرار دهند. آن‌ها در ضمن بر اين باورند که قادرند جهان را تنها توسط اراده و ابزارهاي خويش تغيير دهند. شايد همين‌ها باشند که در حال توسعه شگفت‌آور آن چيزي در جهان ارتباطات هستند که من آن را ارتباطات توده‌اي انفرادي (Mass Self Communication) ناميده‌ام.
از لحاط تکنيکي اين ارتباطات توده‌اي انفرادي هم شامل اينترنت مي‌شود و هم شبکه در حال گسترش تلفن‌هاي همراه. امروز مي‌بايست حدود يک ميليارد کاربرد اينترنتي و دو ميليارد مشترک تلفن‌هاي همراه وجود داشته باشد. دوسوم ساکنين کره زمين مي‌توانند حتي در جاهايي که برق و خطوط تلفني وجود ندارد توسط تلفن همراه ارتباط برقرار کنند. در فاصله زماني کوتاه، انبوهه‌اي از شکل‌هاي نوين ارتباط پديد آمده است. افراد سيستم‌هاي ارتباطي خود را آفريده‌اند: پيام تلفني (SMS)، وبلاگ (blogs) و... . ارتباط رايانه به رايانه (P٢P) انتقال هر نوع داده ديجتالي را امکان‌پذير مي‌سازد. بين ماه‌هاي ژانويه و مه ٢٠٠٦ رقم وبلاگ‌ها از ٢٦ ميليون به ٣٧ ميليون رسيده است. به‌طور متوسط هر ثانيه يک وبلاگ به وجود مي‌آيد يعني ٣٧ ميليون در هر سال. مطالب ٥٥ درصد از وبلاگ‌ها سه ماه پس از گشايش هنوز به‌روز مي‌شود. مقدار وبلاگ‌ها امروز ٦٠ برابر سال پيش ارزيابي مي‌شود. رقمي که هر شش ماه دو برابر خواهد شد.
در حالي که زبان انگليسي در آغاز زبان مسلط بر روي اينترنت بود، امروز تنها زبان يک‌سوم سايت‌ها است. زبان‌هاي چيني و سپس ژاپني، اسپانيايي، روسي، فرانسوي، پرتغالي و کره‌اي به مرور جاي خود را باز کرده‌اند. آن چيزي که در اين مورد اهميت دارد تنها وجود وبلاگ‌ها نيست بلکه ارتباطاتي است که مابين آن‌ها به‌وجود آمده و سبب پيوند آن‌ها به يکديگر از يک سو و تماس‌شان با ديگر حوزه‌هاي ارتباطي مي‌شود (يعني همان چيزي که تکنولوژي RSS امکان‌پذير مي‌سازد).
اين پديده شکل اجتماعي نويني از ارتباطات را به‌وجود آورده است که در عين‌حال توده‌اي است اما به‌طور انفرادي توليد و دريافت مي‌شود و تاثير مي‌گذارد. با اين همه در سرتاسر جهان به ابزاري در خدمت جنبش‌هاي اجتماعي تبديل مي‌شود اگرچه اين جنبش‌ها تنها استفاده‌کنندگان اين ابزار جديد بسيج و سازماندهي نيستند. رسانه‌هاي سنتي به‌نوبه خود با استفاده از توان تجاري و رسانه‌اي‌شان به اين جريان پيوسته و در حال به‌وجود آوردن وبلاگ‌هاي هرچه افزون‌تري حول خويش‌اند. با اين همه اين واقعيت وجود دارد که جنبش‌هاي اجتماعي و مقاومت‌هاي فردي توان آن‌را يافته‌اند که بر رسانه‌هاي بزرگ تاثير گذاشته، اطلاعات را کنترل کنند و در صورت لزوم آن‌ها را تکذيب کرده و يا حتي توليد نمايند.
جنبش جهاني شدن بديل (آلترموندياليست) بر عليه سرمايه داري حاکم، از سال‌ها پيش اينترنت و تمام امکانات ارتباطي را نه تنها هم‌چون ابزاري براي سازماندهي بلکه محلي براي گفت‌وگو و تبادل نظر به کار مي‌گيرد. اين جنبش بدين‌ترتيب توان تاثيرگذاري بر روي رسانه‌هاي حاکم را يافته است. امري که از جمله توسط Indymedia و يا مجموعه‌اي از شبکه‌هاي اجتماعي امکان‌پذير گشته.
به‌وجود آمدن شبکه‌هاي مستقل ارتباطي حتي مورد توجه رسانه‌هاي سنتي‌تر قرار گرفته است. تلويزيون‌هاي مستقل، مثل OrfeoTV در بولونيا (ايتاليا)،  leaTVZa در پاريس، Occupen las Ondas در بارسلون، TV Piquetera در بوينس آيرس و هم‌چنين تعداد زيادي از رسانه هاي بديل که در ارتباط شبکه اي با يکديگر قرار دارند، يک سيستم جديد اطلاعاتي را به‌وجود آورده‌اند.
حتي معاون رييس‌جمهور سابق آمريکا، آقاي آلبرت گور نيز به اين‌کار اقدام کرده و يک شبکه شخصي تلويزيوني به‌وجود آورده است که ٤٠ درصد برنامه‌هاي آن توسط مخاطبين‌اش تهيه مي‌گردد. مبارزات انتخاباتي براي رياست‌جمهوري نيز تحت‌تاثير اين جنبش رسانه‌اي قرار گرفته‌اند. بين سال‌هاي ٢٠٠٤ ـ ٢٠٠٣، آقاي هوارد دين، کانديداي رياست‌جمهوري در آمريکا، افزايش محبوبيت‌اش را مديون توان سازماندهي خود توسط اينترنت مي‌باشد.
موضوع مهم ديگر "بسيج سياسي عمومي و ضربتي ناگهاني" توسط تلفن همراه است که از ده سال پيش به پديده‌اي تعيين‌کننده تبديل شده است. اين ابزار بسيج‌کننده که هم‌چون تيغي برنده عمل مي‌کند و بر شبکه ارتباطي بين تلفن‌هاي همراه استوار است، تاثيرات قابل توجهي در کره جنوبي، فيليپين، اوکراين، تايلند، نپال، اکوادور و فرانسه گذاشته است. در مواردي اين تاثيرگذاري فوري بوده است مانند برکناري نخست وزير تايلند آقاي بومي‌بول آدول‌يادژ (Bhumibol Adulydej) در آوريل گذشته، يا در اسپانيا هنگام شکست حزب مردمي آقاي خوزه ماريا آزنار در انتخابات مارس ٢٠٠٤ در روز بمب‌گذاري‌هاي مادريد، زماني که تحت‌تاثير شوک اين حادثه و عزاي جامعه، به نظر مي‌رسيد که هرگونه حرکت سياسي غيرممکن باشد، ميليون‌ها پيام بر روي تلفن‌هاي همراه، که افشاگر تلاش دولت براي گذاشتن مسئوليت اين حوادث بر گردن جنبش استقلال باسک (ETA) بودند، سازماندهي تظاهرات عظيمي را امکان‌پذير ساختند.
تمام اين‌ها البته به اين معني نيست که در يک سو رسانه‌هاي در خدمت قدرت قرار دارند و در سوي ديگر آن‌هايي که با جنبش اجتماعي همراه‌اند. زيرساخت‌هاي تکنولوژيکي در خدمت هر دوي آن‌ها هستند. اما وجود و گسترش شبکه‌هاي الکترونيکي براي جامعه امکان کنترل و نظارت بهتر و دخالت را فراهم مي‌آورد: امري که بسيار پرتوان‌تر از سازماندهي سياسي براي جريان‌هايي است که در سيستم سنتي شرکت ندارند.
در حالي که دموکراسي رسمي و ظاهري درگير بحراني بنيادين است، و شهروندان ديگر به نهادهاي دمکراتيک‌شان اعتقادي ندارند، آن‌چه در جلوي چشم ما با ظهور اين ارتباطات توده‌اي انفرادي شکل مي‌گيرد به يک بازسازي مدل‌هاي سياسي شباهت دارد. هرچند نمي‌توان به راحتي درباره آينده آن‌ها نظر داد.
اما مي‌توان از يک چيز مطمئن بود: سرنوشت نبرد در عرصه ارتباطات تعيين مي‌شود و گوناگوني نوين ابزارهاي تکنولوژيکي بر آن تاثيري اساسي دارند. در واقع اين نبرد، کهن‌ترين درگيري تاريخ بشر است که از همان آغاز، دل‌مشغولي رهايي انديشه‌هاي ما را دارد.