تبليغاتX
اخبار ارتباطات
85/12/27
از سربازی تا ژنرالی؛ از روزنامه سربی تا آن‌لاين

‏ برای يک چهره چندبعدی مثل دكتر شـكرخواه
سال‌نامه نوروز همشهری: نوشتن درباره يونس شكرخواه سخت است. اين كه چرا نوشتن براي او سخت است، ما را دوباره به جاي اول‌مان بر مي‌گرداند. شكرخواه آدمي چندبعدي است. اين را مي‌شود از هم‌كلامي و هم‌نشيني با او فهميد. اين البته، تنها راه نيست. نگاهي به زندگي و آثار او به راحتي چندبعدي بودن او را به ما نشان مي‌دهد. او نه تنها در كار و تحصيل بلكه در اخلاق و رفتار اجتماعي و فردي نيز چندبعدي است. از اين‌رو براي او نوشتن نيازمند آشنايي نسبي با هر يك از ابعاد زندگي حرفه‌اي، تحصيلي و شخصيتي اوست.
اما اين كه چرا از او مي‌نويسيم به درصد بالايي از جامعه آماري ما بر مي‌گردد كه او را به همراه دكتر كاظم معتمدنژاد، به عنوان چهره برتر رسانه‌اي سال 85 معرفي كرده‌اند. اين كه چرا و چه‌چيز سبب شد تا شكرخواه در كنار پدر علم ارتباطات ايران به چهره‌اي برتر تبديل شود، انگيزه و هدف اصلي اين مطلب  است. ارجح آن بود كه در مصاحبه‌اي رودررو به ابعاد شخصيتي گوناگون اين چهره رسانه‌اي محبوب مي‌پرداختيم اما اي كاش مي‌پذيرفت و ما همه‌چيز را درباره او از زبان فصيح و شيرينش مي‌شنيديم، گو اين كه بارها با مهرباني و بزرگواري چنين كرده است. اما اين‌بار با همه احترامي كه براي جامعه آماري قايل شد و گفت: "از حسن ظن همه عزيزان ممنونم" درخواست كرد تا او را معذور داريم، چه اين كه اعتقادي به اين كه چهره سال باشد ندارد و خود را در اين اندازه نمي‌بيند.
به هرحال نظرسنجي ما چيزي سواي خواسته استاد را نشان مي‌دهد و بر  همين اساس بر آن شديم تا مروري بر ابعاد شخصيتي دكتر يونس شكرخواه داشته باشيم و گاهي نيز در اين مطلب به كلام مولاناي بزرگ كه معتقد بود سر دلبران را بايد از زيان ديگران شنيد، اتكا كرديم.
شكرخواه آهسته و ‌آرام درست مانند آن‌چه سيدمحمد خاتمي در يادداشتي كه براي پنجاه سالگي او منتشر كرد "شور جواني و نشاط زندگي را در خدمت دانستن و دانا كردن و ‌آفريدن و فراخواندن به پيشرفت" گرفت و "امروز با پشت‌سر گذاشتن نيم قرن پر تلاش و پربار، سرمايه گران‌سنگ فرهنگ و دانايي كشور و مردمي است كه بيش از هر زمان ديگر به ‌آگاهي و بيداري و اميد براي رسيدن به اهداف والايي كه انقلابش پيش چشمش نهاده بود نياز دارد."
مترجمي زبان انگليسي را از دانشگاه علامه طباطبايي و فوق ليسانس و دكتراي خود را نيز از همين دانشگاه اخذ كرد. اولين فعاليت مطبوعاتي‌اش در سال 1360 و با ترجمه مقاله‌اي براي روزنامه اطلاعات آغاز شد و يك سال بعد دبير بخش بين‌الملل روزنامه كيهان شد و تا مدت 16 سال در اين سمت بود. از سال 1369 نيز عضو هيات تحريريه ماهنامه صنعت چاپ بوده است. شكرخواه هم‌چنين عضو شوراي نويسندگان فصل‌نامه رسانه، عضو تقريبا هميشگي هيات داوران جشنواره مطبوعات، عضو هيات داوران دومين مسابقه سالانه عكاسي مستند ايران، عضو شوراي سردبيري كتاب هفته، سردبير جام‌جم آنلاين، عضو گروه چند رسانه‌اي فرهنگستان هنر و عضو كميته بين‌المللي اطلاعات كميسيون ملي يونسكو در ايران، عضو هيات رييسه انجمن ايراني مطالعات جامعه اطلاعاتي، عضو كميته راهبري اجلاس آسيا ـ اقيانوسيه WSIS بوده و هم‌اينك علاوه بر تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي، سردبير سايت همشهري آنلاين است.

‏ مشهد
اين كه مشهدي‌ها يا بهتر بگويم خراساني‌ها بهترين‌هاي علم ارتباطات را در اين مرز و بوم داشته‌اند و دارند، به هيچ‌وجه حد و حصري براي استاد شكرخوا ه كه برخي او را استاد آنلاين مي‌نامند، پديد نمي‌آورد. چه اين كه حتي اگر شما مشهدي هم نباشيد از بركات وجود او بهره‌مند مي‌شويد. او كه معملي را بيش از حرفه‌هاي ديگرش مي‌پسندد، چون آفتاب كه بر همه يكسان مي‌تابد، شما را از شعاع علم و دانش و مهرباني خود بهره‌مند مي‌كند و در هر كجاي اين دنيا پهناور و در عين‌حال كوچك ما كه باشد نامي از ايراني بودن را به دنبال خود مي‌كشد.
با اين حال لازم بود سري به مشهد بزنيم و از همان كوچه‌ها و خيابان‌هايي كه او در آن‌جا رشد كرده و در مدارسش درس خوانده و علم اندوخته بود ديدار مي‌كرديم. شكي نيست كه اگر يكي از همسايه‌هاي قديمي آن‌ها را مي‌توانستيم بيابيم و يا يكي از معلمان او را و كاش مي‌دانستيم استاد از كدام درس‌ها در دوران راهنمايي و دبيرستان عاجز بوده و ناخرسند – مي‌گفتند كه پسر تخسي بوده است. اين را از حالايش كه پنجاه ساله است مي‌شود فهميد. با اين حال فرصت براي رفتن به مشهد و ديد و بازديد با قديمي‌ها نبوده و اين‌جا فقط مثل تذكره‌نويس‌ها براي چندمين‌بار بايد بگوييم كه او در سال 1336 در مشهد به دنيا آمد. پس تا ‌اين‌جا داشته باشيد كه يونس شكرخواه مشهدي است و اين را اگر از هيچ كجاي ديگر نتوان فهميد، از "به حضرت رضا" گفتنش مي‌توان.

‏ دوران سربی
شكرخواه زماني وارد روزنامه‌نگاري شد كه دوران حروف سربي و صفحه‌بندي دستي، حاكم مطلق بود و زماني راه به دنياي ديجيتال و آنلاين باز كرد كه خيلي‌هاي ديگر، هنوز فضا را براي خداحافظي با دوران گذشته مناسب نمي‌دانستند و هنوز نيز برخي بر آن باور مانده‌اند.
خودش درباره اين دوران مي‌گويد: "احساس صادقانه‌ام اين است كه من هم روزنامه‌نگاري سربي را دوست دارم و هم روزنامه‌نگاري ديجيتال را. ‌آن روزنامه‌نگاري سربي، براي اين دوست داشتني است كه ما را بسيار منضبط بار مي‌آورد. يعني اگر يك اشتباه كوچك صورت مي‌گرفت، من دبير سرويس بايد مي‌رفتم بخش فني، روي سرب، وارونه‌خواني مي‌كردم. در صورت بروز يك اشتباه، در حد يك كلمه، بايد چند مرحله فني متوقف مي‌شد و دوباره با حوصله و دقت و وقت زياد از نو انجام مي‌شد. بنابراين نمي‌ارزيد كه اشتباه شود. بايد نهايت دقت به كار مي‌رفت. در آن روزنامه‌نگاري، آدم‌ها زمخت‌تر بودند، به راحتي اجازه نمي‌دادند كه در حوزه‌هاي هم‌ديگر تداخل كنند. اصلا افت داشت كه كسي به حوزه ديگري تجاوز كند."
و كيهان را ـ كه 16 سال از عمر روزنامه‌نگاري و ترجمه مطبوعاتي خود را در ‌آن گذرانده ـ اين‌گونه وصف مي‌كند: "تلفن كه از همان بدو تاسيس روزنامه، در كيهان بود. چون كيهان مطابق الگوهاي جهاني ساخته شده بود. هنوز كه هنوز است، كيهان و اطلاعات تنها موسسه‌هايي هستند كه مي‌توان به ‌آن‌ها از نظر ساخت و چارچوب سيستم روزنامه، اسم "روزنامه" را اطلاق كرد. حدود سال 88-87 ميلادي بود كه فكس براي اولين بار وارد تحريريه ما شد. تاريخ‌ها به صورت دقيق در خاطرم نمانده. گذشته برايم مثل يك پلان دور و فشرده است. از پس كه اتفاقات مشابه و متعدد در روزنامه مي‌افتاد. به هر حال، ما از طريق فكس اخبار لحظه به لحظه را داشتيم. به مرور فكس براي‌مان يك ابزار كليدي شد. كيهان، در آوردن اينترنت هم پيشتاز بود. به محض اين كه BBSها  در ايران داير شد، كيهان هم آن را خريد. پيش از اينترنت، اتاقك كوچكي بود كه دستگاهي شبيه پرينتر در آن بود و عكس روز از هر كجاي جهان براي‌مان مي‌رسيد. كيفيتش پايين بود و ما با راپيد عكس را تصحيح مي‌كرديم؛ اما خيلي براي‌مان مهم بود و با افتخار زير عكس مي‌نوشتيم: عكس از راديو فتو تهران.
آن روزنامه سربي به من ياد داد كه در كارم دقت داشته باشم. نسبت به يك اتفاق، زود خوشحال يا ناراحت نشوم. چون اكثرا كساني كه در آن دوره همكار من بودند و من از ‌آن‌ها خيلي چيزها آموختم، صورت‌هاي گوناگون اتفاقات را ديده بودند و خيلي دچار هيجان نمي‌شدند. من هم در دوره‌اي وارد كار مطبوعات شدم كه جنگ بود. هيچ دلم نمي‌خواهد فكر كنم كه سنم آن‌قدر بالا رفته؛ اما وقتي به گذشته نگاه مي‌كنم، مي‌بينم كه در سطح جهاني گاندي را دفن كرديم، گرباچف را بر كنار كرديم، چرنيكف، راجر گاندي، خانم گاندي، برونيكو و خيلي‌هاي ديگر را دفن كرديم. در بطن سال‌هاي تحول بوديم. جهان دست‌خوش تغيير بود."

‏ دكتراي ارتباطات؛ دانشگاه و تدريس
شكرخواه همان زماني كه در كيهان يا در صنعت چاپ به شدت مشغول فعاليت بود از درس و بحث غافل نبود. او بر عكس خيلي‌هاي ديگر كه هرگز به داشته‌هاي مادي خود قانع نيستند، به داشته‌هاي علمي خود قانع نبود و به طور مرتب محضر استاد معتمدنژاد را درك مي‌كرد. مطالعه كرد، فوق ليسانس و سپس دكتراي خود را در رشته ارتباطات گرفت و در كادر مدرسان دانشگاه علامه طباطبايي قرار گرفت. ده‌ها كتاب اساسي در زمينه ارتباطات و روزنامه‌نگاري نوشت يا ترجمه كرد؛ چندصد دانشجو از او نمره قبولي گرفتند؛ بارها در هيات داوري مطبوعات و جشنواره‌ها حضور يافت؛ ده‌ها سخنراني و مقالات تخصصي ارايه كرد و در اجلاس‌هاي مهم جهاني و منطقه‌اي در تركيب هيات‌هاي علمي و روزنامه‌نگاري ايران،‌ به ماموريت رفت و پيش‌گام معرفي، ترويج و آموزش روزنامه‌نگاري آنلاين در ايران شد.
پايان‌نامه دكتراي او، كتابي است كه محصول موقعيت و سطح دانش گسترده اوست. "روزنامه‌نگاري سنتي و روزنامه‌نگاري سايبر؛ بررسي نگرش صاحب‌نظران درباره ‌آثار فناوري‌هاي نوين ارتباطي بر آزادي بيان" عنوان پايان‌نامه اوست. او در اين پايان‌نامه با 10 نفر از استادان ارتباطات جهان، مصاحبه كرده است. برخي از اين افراد عبارتند از: پروفسور لارنس پينتاك، استاد ژورناليسم در دانشگاه ميشيگان، گزارش‌گر "سي‌بي‌اس" و "اي‌بي‌سي نيوز"؛ پروفسور نورا پاول، رييس انستيتوي رسانه‌هاي نوين در آمريكا؛ كرافورد كيلييان، كارشناس ژورناليسم و سردبير سايت معروف "نوشتن براي وب".
او بيش از سه دهه در مطبوعات ايران قلم زده و دو دهه استاد دانشگاه‌هاي معتبر روزنامه‌نگاري بوده است و به رغم اصرار بسياري از استادان ارتباطات، عضو هيات علمي هيچ دانشگاهي نيست، با اين وجود بسياري از دانش‌آموختگان ارتباطات فارغ از اين كه كجا مدرك گرفته‌اند، به حق از او به عنوان استاد خود ياد مي‌كنند. هم‌اينك بسياري از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران جواني كه در اين عرصه فعاليت مي‌كنند به نوعي شاگردي يونس شكرخواه را كرده‌اند و وام‌دار اويند.

‏ احترام به استاد
هرگاه نامي از دكتر كاظم معتمدنژاد برده مي‌شود او حقيقتا گويي نام پدرش يا حتي عزيزتر از پدرش را شنيده است.
ادب، تواضع، فروتني و خاك‌ساري او نسبت به استاد و مربي نازنينش، براي جوان‌ها مثال زدني و الگو گرفتني است. از سوي ديگر شاگرد را مي‌توان ‌آيينه‌اي تمام‌نما از زحمات و تلاش استاد دانست. وقتي استاد معتمدنژاد در غياب خود، او را سر كلاس مي‌فرستد، مي‌توان فهميد كه كوشش‌هايش بي‌ثمر نبوده‌اند، اين مهر اعتبار به آساني بر پيشاني كسي نمي‌نشيند.

‏ صنعت چاپ
صنعت چاپ در كنار همه مشغله‌هاي حرفه‌اي و تحصيلي شكرخواه براي او جايگاه ويژه‌اي داشته است. صنعت چاپي‌ها هم به شكرخواه نگاه ويژه‌اي داشته‌اند. در مطلبي كه به پاس پنجاه سالگي او در ماهنامه صنعت چاپ منتشر شده آمد: "يونس 15-16 سال در كنار ما بو ده، با همه رفيق و هم‌دم، آن‌قدر نزديك به سردبير و نزديك به آبدارچي و كارمندهاي ديگر كه هيچ‌وقت، هيچ كدام از ما فاصله‌اي با او احساس نكرده‌ايم، احترامي دروني به او واقعا سر جايش هست، ولي همه با او خودماني بوده‌ايم و هستيم. اما وقتي كمي تامل كنيم و سال‌هاي گذشته را مرور كنيم مي‌بينيم شكرخواه همه سال‌ها با ما بود و هر كاري كه سردبير يا بچه‌هاي تحريريه خواستند راه بيندازند، همراهي كرد. بدون اين كه از راه خودش دور بشود. يونس طي 16 سالي كه عضو تحريريه ماهنامه صنعت چاپ بوده، هميشه يك دانشجو و هميشه يك معلم هم بوده، همان‌قدر كه ما او را از خودمان و وابسته و صاحب مجله مي‌دانيم. دانشگاه هم او را از خودشان مي‌دانسته، و بعد موسسه جام‌جم و حالا همشهري و مراكز ديگر و آن دانشجويان پرشور و علاقه‌مند و نسل جديد روزنامه‌نگاري آنلاين، همه به همين صورت با او احساس نزديكي مي‌كنند."

‏ دات
دات، نشانه استفاده دقيق شكرخواه از رسانه‌هاي نوين است. او از اولين كساني بود كه پديده وبلاگ را درك كرد و به خوبي توانست از ‌آن براي برقراري ارتباط با مخاطبانش بهره بجويد. زماني كه شكرخواه وبلاگ خود را آن هم به عنوان يك استاد و يك گزارش‌گر تخصصي ارتباطات راه‌اندازي كرد، هنوز وبلاگي در اين حيطه و به عنوان يك روزنامه‌نگار حوزه‌اي كاري را آغاز نكرده بود. كمترين تاثير دات در اينترنت اين بود كه در مدت يك سال، نزديك به ده وبلاگ تخصصي ارتباطات در اينترنت پديد آمد و از همان زمان به بعد تولد اين وبلاگ‌هاي تخصصي سرعت زيادي به خود گرفت. دات خيلي زود پاتوق اصلي شكرخواه در اينترنت شد و بلافاصله وبلاگي معروف شد كه حتي دانشجويان ارتباطات نيز مي‌دانستند كه مي‌توانند از آن‌جا به عنوان يك كلاس درس از رهنمودهاي استاد بهره بگيرند. اكنون وبلاگ دات كه معروف‌ترين و پربيننده‌ترين وبلاگ ارتباطات در ايران است، مرجع بسياري از دانشجويان و دانش‌آموختگان ارتباطات براي پي بردن به نادانسته‌هاي خود در مورد اين رشته جذاب است. چهره دوست داشتني، روابط عمومي قوي، شوخ‌ طبع بودن در كنار معلومات قوي در بسياري از حوزه‌ها و ‌آشنايي با تازه‌ترين مسايل روز دنيا در حوزه‌هاي فن‌آوري اطلاعات كه همگي از ويژگي‌هاي شكرخواه محسوب مي‌شود، در وبلاگ او نيز نمود پيدا كرده است.

‏ روزنامه‌نگاری آنلاين
نسل جديد و دانشجويان جوان كشور از او به عنوان پدر روزنامه‌نگاري آنلاين ياد مي‌كنند. راستي يونس چه زود پدر يك حرفه شد و چه سعادتي كه در 50 سالگي يعني ميان‌سالي فرزنداني در جامعه، كسي را به پدري بپذيرند، ‌آن هم فرزنداني تحصيل كرده، امروزي و با ذوق. امروز كه از او به عنوان پدر روزنامه‌نگاري آنلاين تجليل مي‌شود، مي‌توان فهميد كه او راه حرفه‌اي خود را درست رفته است.
روزي كه شكرخواه از كيهان بيرون آمد (سال 78) خيلي‌ها منتظر بودند كه او را در روزنامه‌اي ديگر ببينند، اما او در فكر ديگري بود. به طور تخصصي روي ارتباطات، اينترنت و سايبرژورناليسم زوم كرد و حتي در همان زمان به يك روزنامه اينترنتي مي‌انيشيد؛ رويايي كه در سال 1381 در موسسه جام‌جم و به همت و موافقت دكتر حسين انتظامي مديرمسئول وقت روزنامه محقق شد.
شكرخواه از سال 1381 به مدت سه سال سردبير جام‌جم آنلاين بود. در اين مدت اين روزنامه آنلاين يكي از پوياترين سايت‌هاي خبري ايران بود. از آن‌جا كه راه‌اندازي اولين روزنامه آنلاين ايران تقريبا با حمله آمريكا به عراق و تعطيلي ايام نوروز مواجه شده بود، جام‌جم آنلاين توانست خلا تعطيلي روزنامه‌هاي كثيرالانتشار را پر كند و با اخباري دست اول از جنگ، وضعيت بسيار خوبي در ميان منابع خبري داخلي و خارجي براي خود پديد آ‌ورد و سبب شود تا همگان ضرورت راه‌اندازي يك روزنامه آنلاين را كه دوشادوش روزنامه چاپي و يا در غياب آن خلا نبود اطلاعات و اخبار را پر كند، دريابند.
او خود درباره روزنامه‌نگاري آنلاين مي‌گويد: "روزنامه‌نگاري ديجيتال، سختي كار روزنامه‌نگاري سربي را ندارد و ‌آن‌قدر سرعتش بالا است كه هر آن مي‌توان خبر را تكميل كرد. سختي كار در اين است كه مجموعه اطلاعاتي را كه به آساني به دست آمده تبديل كنيد به يك تركيب مناسب اطلاعات. يعني نمونه‌هاي اطلاعاتي را كه به سادگي از طريق اينترنت يا... به دست ‌آورده‌ايد، با آلياژ خودتان، دوباره توليد كنيد." شكرخواه با راه انداختن همشهري آنلاين فصل جديدي در اين ژانر باز كرد و ثابت كرد كه مي‌توان هر بار با ايده و طرحي نو در ميادين مختلف ظاهر شد.
او در مورد ضرورت پرداختن و اهميت دادن به روزنامه‌هاي آنلاين مي‌گويد: "نسلي كه از سال 57 به بعد به دنيا ‌آمده، به ترتيب با ويدئو، CD، DVD و كامپيوتر بزرگ شده است. يعني اين جوان با آنلاين بزرگ شده است. او ديگر خيلي مخاطب روزنامه‌هاي سنتي نخواهد بود مگر اين كه روزنامه‌ها به فكر اين باشند كه تمايزات و داده‌هايي را در روزنامه‌هاي خود ايجاد كنند كه در دنياي وب قابل دسترسي نباشد."

‏ اين نرم‌خبر سخت
نرم‌خبر در مقابل سخت‌خبر در اير ان ريشه تاريخي مشخص و معيني ندارد. و با اين كه روزنامه‌نگاران و اساتيد قديمي قبلا از اين پديده نام نبرده بودند، وقتي شكرخواه آن را مطرح كرد و بعد مقدمه كتابي را درباره همين موضوع نوشت، گفتند اين نرم‌خبر چيز تازه‌اي نيست و ما قبلا هم از آن استفاده مي‌كرديم. توجيه اين كه آيا واقعا در ايران از چيزي به نام نرم‌خبر استفاده مي‌شده يا نه اساسا دخلي به اين موضوع ندارد. اما سواي درستي يا نادرستي اين ادعا، بحث جنجالي نرم‌خبر و پايه بودن آن براي ورود به روزنامه‌نگاري انتقادي گزارش‌گر محور و فيچرهاي زيبا كه خيلي‌ها آن را نيز همان گزارش خبري قديم مي‌نامند!، باز هم به نام شكرخواه تمام شد. در واقع كسي كه آن را با بسترسازي مناسب به چرخه اطلاعات ذي‌قيمت موردنياز براي دانشجويان روزنامه‌نگاري بدل كرد او بود. دست‌كم مي‌توان گفت باب جديدي براي مطالعات و تحقيق بيشتر دانشجويان جوان روزنامه‌نگاري در اين مورد توسط استاد باز شد.

‏ شكرخواه و جامعه اطلاعاتی
جامعه اطلاعاتي و به تبع آن رسيدن به شهر مجازي از دغدغه‌هاي هميشگي شكرخواه بوده است. از همان زماني كه اينترنت به ايران آمد، او نيز همراه با بسياري ديگر از علاقه‌مندان پيشرفت كشور، به جامعه اطلاعاتي حسياسيت نشان داد و حتي در سال 2003 به همراه سيدمحمد خاتمي رييس‌جمهوري وقت كشورمان در نخستين اجلاس جهاني سران درباره جامعه اطلاعاتي در ژنو سوئيس شركت كرد. او هم‌چنين دو سال بعد در دومين اجلاس جهاني سران درباره جامعه اطلاعاتي در تونس نيز شركت كرد.
شكرخواه بخش وسيعي از رساله دكتراي خود را كه بلافاصله به كتابي ارزش‌مند تبديل شد به موضوع جامعه اطلاعاتي اختصاص داد. اين كتاب براي دانشجويان علوم ارتباطات و روزنامه‌نگاري و كساني كه درباره تاثير جامعه اطلاعاتي بر آزادي بيان مطالعه و تحقيق مي‌كنند، هم‌چنين دست‌اندركاران سايت‌هاي خبري بسيار مفيد است.

‏ اين سيگار بی‌مروت
اما بالاخره گل بي‌عيب خداست. اين سيگار كشيدن هم عيب آشكار اوست. البته خودش هرگز به اين كه سيگار كشيدن مي‌تواند عيب محسوب شود اعتقادي ندارد. خاطرات زيبايي از ماجراي سيگار كشيدن‌هاي او و اعتراض همكاران قديمي‌اش در محيط كار نقل است كه مجالي براي طرح آن‌ها نيست.
اين كه آيا سيما خانم، چيزي به او نمي‌گويد و آيا اساسا با سيگار كشيدن او موافق است يا مخالف موضوعي است كه دوست داشتيم بدانيم، اما سيما خانم هم با تواضع بسيار زياد، ما را از مصاحبه‌اي درون خانوادگي محروم كرد. با اين حال همسر دكتر شكرخواه بسيار صبور و بردبار است. حالا كه صحبت به اين‌جا كشيد جا دارد از گذشت‌ها و همراهي‌هاي او با استاد ياد كنيم كه بدون هم‌دلي و رفاقت او، شكرخواه، اين‌چنين به عنوان پدر سايبرژورناليسم ايران نمي‌درخشيد. خوشبختانه در فضاي سايبر هم محبت، قدر و ارج خود را دارد و شكرخواه در حالي كه از هر طرف مورد تقدير قرار مي‌گيرد،‌ خوب مي‌داند كه همسرش بال پرواز او بوده است.
برخي ديگر نيز به واسطه عدم شناخت كافي، خرده ديگري از او گرفته‌اند و مي‌گويند او محافظه‌كار است. خودش اين گونه دفاع مي‌كند: "تا وقتي كه به اصول حرفه‌اي شغلم، پايبندم، از اين كه محافظه‌كار يا هر چيز ديگر ناميده شوم، ناراحت نمي‌شوم. در تعريف علمي روزنامه‌نگاري مي‌توان اين را ديد كه آيا روزنامه‌نگار آمده است كه "تغييرگري" ايجاد كند يا "تبيين‌گري". شايد نسل من، نسل تبيين‌گر بود. ما مي‌خواستيم محيط را "تبيين" كنيم و به اعتقاد من اين نوع  نگاه به روزنامه، حرفه‌اي‌ترين و علمي‌ترين كمك به "تغيير" در جامعه است. ضمن اين كه من آن نوع روزنامه‌نگاري حزبي را رد نمي‌كنم؛ اما معتقدم كه نمي‌توان در جنگ بين احزاب، يك جزيره امن براي خود فراهم كرد. نگاه من اين است كه اين نوع روزنامه‌نگاري حزبي، قابل تسري به كل روزنامه‌نگاري نيست. من فكر مي‌كنم كه چه روزنامه‌نگار راستي و چه چپي، بايد خبر و مطلب را خوب پردازش و ارايه كند. مگر روزنامه‌هاي جمهوري‌خواهان در آمريكا، بدتر از روزنامه‌هاي دموكرات‌ها ارايه مي‌شوند؟"

‏ برای يونس جريده‌رو
دكتر عبدالله گيويان: يونس شكرخواه آميزه‌اي شيرين از تناقض‌هاست. گاه مي‌ماني كه او از اهالي دانش است و گفتارش ريشه در مباحث و دغدغه‌هاي نظري دارد، يا از اصحاب عمل است و كردارش از آبشخور تجربه و خطا بار مي‌گيرد. مي‌انديشي و مي‌ماني كه دلبسته سنت‌هاست يا پايبند پديده‌هاي مدرن. هنوز وقتي اسم استادش مي‌آيد، مستعد دست به سينه نشستن‌اش مي‌بيني و وقتي آشنايش را مي‌بيند، مي‌بيني كه چنان گل از گلش شكفته مي‌شود كه انگار كودكي نخستين گنجشكي را كه آزاد كرده، دوباره ديده است. با ديدن رفيق قديمي، مي‌خواهد دربان پير دانشكده باشد يا همكاري يا رقيبي حرفه‌اي، او به ساحتي ديگر پرواز مي‌كند و قيد و بندهاي روزمرگي را بي‌قرار از پا مي‌گسلد، گويي مكان به ملك بي‌زمان پرتاب مي‌شود، اصلا لحن و لهجه‌اش عوض مي‌شود و تو حيران در مي‌ماني كه اين سيلاب عاطفه چه‌طور در آن جسم مينياتوري به زندان بود. يونس هميشه پياده است، اما نه به آن معنا كه از قافله پديده‌هاي مدرن پرت افتاده باشد؛ او با واقعي‌ترين پديده‌هاي مجازي و ارتباطي كار، و آن‌ها را مديريت مي‌كند. او پياده مي‌رود، او جريده‌روست؛ نه تنها به اين معنا كه نامش با جرايد اين روزگار و كار ژورناليسم پيوند خورده باشد، بلكه بدان معنا كه طوري با خلق خدا معاش و معامله مي‌كند كه هميشه همين باشد كه هست؛ دو دست مبارك فرشتگان حفيظ اويند، چون در رساندن خير به دوستان گرفتار، از قدم خير و نيت لطيف، هيچ مضايقه نكرده است. با هيچ‌كس درگير نبوده است، برعكس با همه آشناست و در عين‌حال خود خودش است و از هيچ تنابنده‌اي هم الگوبرداري نمي‌كند. او به مناصبش الصاق نمي‌شود، وصله ناچسبي است في‌الواقع كه البته حتي صاحب منصبان هم همواره خواهان همنشيني و مرافقت و معاونت اويند. سازگارتر از او در عين‌حال قدتر و سرتق‌تر از او كمتر يافت مي‌شود. بر مواضعش، چنان مي‌ايستد كه حتي اگر مخالف بي‌برو برگرد او هم باشي، به او حق مي‌دهي. يلخي است و رها از آداب شهري، از تفاخر و تظاهر گرفته تا ريا و تجمل، هر چند آراسته و همواره با جلالت است، آراستگي‌اي بي‌آزار و حضوري دارد كه جاي هيچ‌كس را كم نمي‌كند. با علوم جديده و واژگان بيگانه و تخنه‌هاي غريبه آشناست. و اين آشنايي، اما براي تو كه همراه او مي‌شوي نه هيچ رماننده و گس، كه اعتمادزاست و شيرين. همان‌طور كه خودش آميزه‌اي شيرين از تناقض‌هاست. او در عين‌حال كه خراساني است، از آن مشهدي‌ها نيست!

‏ خاطرات خوب شورای تيتر كيهان
دكتر مهدي فرقاني: خاطرات‌مان به اوايل دهه 60 بر مي‌گردد. يونس دبير سرويس خارجه روزنامه كيهان بود و من دبير سرويس گزارش و هر دو عضو شوراي تيتر. كيهان آن دوره جلسات پرباري داشت و بحث و تبادل‌نظر در شوراي تيتر بسيار مي‌شد. البته بالاخره تيتر صفحه يك با اكثريت آرا انتخاب مي‌شد.
علي‌رغم بحث و جدل‌ها دموكراسي هم حاكم بود و درباره مضامين تيترها، آثار اجتماعي، مخاطب‌شناسي و كاركرد ژورناليستي تيترها بحث و تبادل‌نظر مي‌كرديم. جلسات شوراي تيتر خاطره‌انگيزترين جلسات بود. به ياد دارم روزي كه خرم‌شهر به اشغال عراق درآمده بود و ما بايد تيتر مي‌زديم. آن روز ده‌ها تيتر را مورد بحث قرار داديم تا هم غرور ملي جريحه‌دار نشود، هم حماسي باشد و هم رنگ مبارزه مردم را كم‌رنگ نكند. بالاخره اين تيتر انتخاب شد: "خونين‌شهر تا آخرين فشنگ مقاومت مي‌كند" و در روز پيروزي خرم‌شهر نيز شكوه آزادي آن را در تيتر منعكس كرديم.
من در سال 75 از كيهان بيرون آمدم اما روابط صميمي‌اي با دكتر شكرخواه داشتم و وي را در دانشگاه مي‌ديدم. صداقت وي زبانزد خاص و عام است. بدون شيله و پيلهحرف‌هايش را به تصوير مي‌كشد. ما هنوز هم در دانشكده در هفته ساعتي را با هم مي‌گذرانيم و خاطرات خوب شوراي تيتر و كيهان را مرور مي‌كنيم. همواره دكتر شكرخواه در طول زندگي‌ام بهترين همراه و دوست من بوده و هيچ‌گاه نشد كه با يكديگر اختلاف‌نظر پيدا كنيم.

‏ راز يونس بودن
دكتر احمد توكلي: يونس شكرخواه دوست عزيز من است. يك حس دروني، اين دوست داشتن را توجيه مي‌كند كه فراتر از اشتراكات شغلي دانشگاه و روزنامه است. نمي‌دانم چيست؟ يا مي‌دانم، شايد به قلم و نوشته نيايد. اصولا ما انسان‌ها طي دوران زندگي با خيلي‌ها آشنا مي‌شويم. برخي‌ها را به سلام عليكي بسنده مي‌كنيم. برخي در سايه‌اند، برخي پشيماني مي‌آورند. برخي نيز از همان ابتدا حس خوبي در تو ايجاد نمي‌كنند، و تو حتي نمي‌تواني پيش وجدانت دليل قانع كننده‌اي براي آن پيدا كني. يونس دوست داشتني است. چرا؟
من نمي‌دانم ديگر دوستانش در پنجاه سالگي او چه شمع‌هايي برايش خواهند افروخت، اما من در حد بضاعت خودم درباره او چنين قضاوت مي‌كنم:
"اگر بپذيريم كه بروز و ظهور خداوند در دنيايي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم در خوبي‌ها و زيبايي‌هاست و بازتاب آن را در نيكي به پدر مادر، آزار نرساندن به ديگران، نيكي كردن به ديگران، غيب نكردن، تهمت نزدن، نداشتن بخل و كينه و حسد، داشتن گذشت، خوش‌رويي، برخورد خوب، دانايي و... بدانيم. يونس عزيز از هركدام اين‌ها كم بهره نيست." او انسان است.

‏ قناری
فريدون صديقي: تكه‌اي آسمان، مشتي آب و فقط برگي و فقط يك وجب زمين. با اين‌ها مي‌شود در هر جا و هر جاي جهان، من و يونس هزاران خاطرات و خطرات مشترك‌مان را مرور كنيم. در بغض، اشك و خنده هم پا از يك وجب زمين كه سهم ماست بيرون نگذاريم. اما حالا و اكنون من چه كنم كه در اين روزها، مرور اين هزار سال از من دريغ شده است. پس فقط فرصتي كوتاه دارم تا همين را بنويسم و يكي دو نكته را درباره شكرخواه بگويم. بقيه آن هزار سال بماند براي وقتي ديگر.
1. شكرخواه حسود نيست. جاه‌طلب نيست. زياده‌خواه نيست. قانع است. پس متوازن، متواضع، فروتن، آرام و رام است. پس سخي است. پس صادق و صميمي است.
2. شكرخواه هماني است كه بود. يعني علم‌آموزي او، تجربه‌اندوزي و دانايي او، هيچ خصلت و خصايل او را نزدوده است. علم افزوده او و عمر افزوده او عرصه درون او را تنگ نكرده است. همان است كه بود؛ مه‌آلود و باراني. به حقد و بغض و همين است كه سپيدي مو و فزوني نمره عينك هم از سرزنده ‌بودنش هم نكاسته است. هماني است كه 23 سال پيش ديدمش. انگار اين وجه از روح و روحيه او هم‌چنان رنگين‌كمان جواني و نشاط را حفظ كرده است. بايد هم همين‌طور باشد. مرد بي‌بغض و حقد و پشت كرده به مال دنيا و منصب چرا بايد پير شود. او يكي از هميشه جوان‌هاي عالم است.
3. شكرخواه، ويژگي ديگري هم دارد؛ اهل غيبت نيست. اگر هست، هميشه از حسن و جمال و كمال آدم‌ها مي‌گويد نه از كژي و كاستي‌هايشان و اين سعادت بزرگي است كه آدم دهان معطر داشته باشد و او چنين است. هم‌چنان در حنجره‌اش قناري مي‌خواند.
4. اين تكه چهارم را بي‌ملاحظه اين ‌كه مطالب كجا به رويت مي‌رسد خطاب به خودش مي‌نويسم: "بچه پررو، خوب دل همه را بردي. چاكريم".

‏ واقعيت و گفتمان
دكتر يونس شكرخواه: بعضي‌ها كاملا يگانه‌اند؛ پروفسور كاظم معتمدنژاد از جمله همين افراد است.
نوشتن براي يك هميشه استاد، كار دشواري است؛ هميشه استادي كه هم روزنامه‌نگار بوده و هم ارتباط‌گر و در هر دو عرصه نيز صاحب سبك و مدرسه است.
يگانگي پروفسور را شاگردانش بيشتر از مخاطبانش احساس مي‌كنند؛ پروفسور همه شاگردانش را همكار مي‌نامد؛ با وقار وارد كلاس مي‌شود و اگر بين ديدارها فاصله افتاده باشد؛ حتما با همه روبوسي مي‌كند؛ با لبخندي نجيبانه كه پيش درآمد دل سپردن به اوست، با وقار مي‌گويد و با وقار گوش مي‌سپارد؛ نت برمي‌دارد تا دوباره راه بگشايد در قالب مشقي ديگر. اراده‌اي سرسخت دارد در اين راه.
پروفسور يگانه است؛ چون آن‌چه را كه در كلاس‌هايش مي‌آموزاند در وجوه ذات شناسانه و معرفت شناسانه به پيش مي‌برد. شاگردان بايد هر آن‌چه را فرا مي‌گيرند كاملا بشناسند، در اين مرحله حتي اگر يك توپ كريستال با هزاران وجه وجه به دست گرفته باشند، بايد همه وجوه و ابعادش را ببيند و يك به يك شناسايي كنند، پروفسور در اين مرحله واقعا سخت‌گير است، بايد ده‌ها كتاب و منبع را ببيني تا شايد او راضي شود. هميشه استاد؛ هميشه نسبت به عرصه‌اي كه به آن ذات‌شناسي مي‌گويند؛ دغدغه دارد. دغدغه ذات‌شناسي؛ مطالعه وجود هستي اوست.
اما اين ذات‌ها را چطور بايد معنا كرد؟ تكيه پروفسور بر اين پرسش هم كه معرفت چيست؟ هميشه براي شاگردانش معنادار بوده است. اين كه معرفت چيست؛ ديباچه‌اي است براي كشاندن شاگردان به وادي معرفت‌شناسي به نقطه‌اي كه ببيني دغدغه معرفت‌شناسي چيزي نيست جز مطالعه نحوه دانستن و شناخت.
يگانگي پروفسور در تشويق كردن اما رنگ ديگري دارد؛ وقتي پروژه‌اي در كلاس ارايه مي‌شود براي شاگردش كف مي‌زند. نقاط قوت كار را بازگو مي‌كند و تاكيد و اصرار مي‌ورزد كه از آن‌چه شاگردش ارايه كرده چيزها آموخته است آن‌گاه منابع ديگري به او ارايه مي‌كند تا پروژه به فينال برسد. اين منابع حالا براي من معناي ديگري يافته‌اند، منابعي كه پروفسور در پايان ارايه پروژه‌ها معرفي مي‌كند مرتبط با موضوع پروژه نيست، مرتبط با علايق و كم‌وكاستي‌هاي شاگرد است؛ پروفسور در واقع تدريس نمي‌كند؛ معلم مي‌سازد، كادر حركت معلم را هم تعيين مي‌كند و او را در چارچوب بزرگ‌تري پرورش مي‌دهد: پر كردن كمبودها در منظومه ارتباطي ايران.
اگر به شاگردان پروفسور نگاه كنيد، خواهيد ديد كه هيچ‌كدام از آن‌ها رساله‌هاي‌شان غيرمرتبط با تخصص‌هاي‌شان نيست.
آينده‌نگري ارتباطات در ايران بخش ديگري از اين يگانگي است از ديدگاه پروفسور؛ آينده‌نگري، شكل صحيح سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي ارتباطي ملي، در گرو آن است كه در سازماندهي فعاليت‌هاي گوناگون ارتباطي، به ويژه در عرصه هم‌گرايي ارتباطات جمعي سمعي و بصري (راديو و تلويزيون)، ارتباطات دور و ارتباطات كامپيوتري، هماهنگي برقرار باشد. بنابراين، اصرار پروفسور بر انجام مطالعات و تحقيقات تخصصي و تشكيل نهادهاي تخصصي تا حدودي مشخص مي‌شود.
تغيير شرايط بين‌المللي، نور انداختن دقيق بر جهاني‌سازي و ـ نه جهاني شدن ـ به مثابه پوسته‌اي تازه براي نوسازي، از ديدگاه پروفسور از مقتضيات خاص سرمايه‌داري براي يكپارچگي فعاليت‌هاي اقتصادي است و بنابراين ترويج هر سياست را ـ از جمله مقررات‌زدايي و خصوصي‌سازي ـ بر نمي‌تابد. همه شاگردان پروفسور بايد تجارب ارتباطي كشورهاي دنيا را مرور كنند و به پژوهش‌هاي ارتباطي بين‌المللي، براي شناخت كامل آخرين تحولات ارتباطي جهاني و تاثيرهاي احتمالي منفي يا مثبت آن‌ها بر عملكردهاي ارتباطي داخلي توجه كنند. [تشكيل سمينارهاي بين‌المللي، انجمن‌هاي تخصص و حضور در مجامع گوناگون جهاني را به همت پروفسور]
پروفسور در مورد نظام مطبوعاتي ايران هم نگاه ويژه خودش را دارد. او به تدوين نظام جامع مطبوعات براي ايران از چند جنبه نگاه مي‌كند و استقلال حرفه روزنامه‌نگاري، شوراي مطبوعات، پيمان جمعي، آزادي بيان و حق دسترسي به اطلاعات جزو مولفه‌هاي موردنظر پروفسور در اين عرصه است.
جامعه اطلاعاتي، بحث روز دنيا هم كه اين روزها اكثر بحث‌ها و تحركات پروفسور به آن اختصاص دارد؛ باز در نگاه يگانه پروفسور معنايي ديگر دارد. او معتقد است بايد برخلاف تجربه جوامع غربي كه بيشتر در جهت آزادي‌گرايي به پيش رفتند و به برابري كمتر توجه كردند و برخلاف تجربه كشورهاي سوسياليستي كه با تكيه بر برابري؛ آزادي را از بين بردند، به جايي رسيد كه تعادل فراهم شود و جامعه اطلاعاتي آينده، جامعه‌اي مبتني بر آزادي و برابري باشد.
دلم مي‌خواهد به غبطه‌ برانگيزترين وجه يگانه پروفسور هم اشاره كنم: حافظه‌اي بي‌بديل كه فقط در خدمت رشد ديگران به كار مي‌افتد؛ حافظه‌اي رشك‌ برانگيز؛ به موقع، پر دامنه، دقيق.
پروفسور معتمدنژاد يك واقعيت بزرگ ارتباطي است كه از خودش چيزي نمي‌گويد و وقتي شاگردانش از او مي‌گويند ناخواسته اين واقعيت بزرگ وارد گفتمان‌هاي كوچك خودشان، مثل همين كاري كه من كردم.

+ | 85/12/27 @ 2:55 AM | محمود سلطان‌آبادی